این ثبات انگارهای چنان بود که حتی با زوال دیوانسالاری ساسانی، جغرافیای فلات ایران بهعنوان یک واحد اداری و فرهنگی در ذهنیت حکمرانان بعدی تثبیت شد بهگونهای که آرتور کریستنسن تداوم نظامات مالیاتی و اداری کهن در سدههای نخستین اسلامی را گواهی بر تفوق سیستمیک نظم ایرانی بر اراده فاتحان میداند. (کریستنسن، ۱۳۶۸، ص ۵۰۵)
در لایهای عمیقتر، آنچه غنای تاریخی این سرزمین را در برابر استحاله فرهنگی مصون داشت، بازتولید حافظه حماسی و وساطت نهاد «دهقانان» در انتقال میراث معنوی بود. تئودور نولدکه بر این باور است که انتقال آگاهانه اساطیر ملی به متون دوره اسلامی، یک مکانیسم دفاعی برای حفظ اصالت ملی محسوب میشد. (نولدکه، ۱۳۵۷، ص ۱۴)
در این فرآیند، تمدن اسلامی نه به مثابه یک عامل گسست بلکه در نقش یک کاتالیزور جهانی، با پیوند زدن آرمانهای عدالتپژوهی ایرانی به جهانبینی توحیدی، ابعادی قدسی به این میراث بخشید. شاهرخ مسکوب در این خصوص معتقد است ایران تمدنی است که هویت خویش را در «زبان» و «روایت» بازسازی کرده و از این طریق بر زمان پیروز شده است. (مسکوب، ۱۳۷۳، ص ۴۲)
عبدالحسین زرینکوب نیز با واکاوی این همآمیزی تصریح میکند که ایرانیان با پذیرش اسلام، روح تمدنی خویش را در کالبد یک رسالت جهانی دمیدند و با در اختیار گرفتن سیستم دیوانسالاری و علمی، عملا ساختار امپراتوری اسلامی را بر بنیاد نخبگی ایرانی استوار کردند. (زرینکوب، ۱۳۶۲، ص ۲۱۰)
بدین ترتیب تداوم ایران محصول یک نبوغ درونی در بهروزرسانی ساختاری است. ریچارد فرای با تأکید بر مفهوم «Persianization» نشان میدهد چگونه خرد دیوانی ایران در قلب تمدن جدید بازسازی شد. (فرای، ۱۳۶۳، ص ۱۵۵)
شهید مرتضی مطهری نیز در تحلیل این تعامل، حضور نوابغ ایرانی در حوزههای علمی و فلسفی را نه یک اجبار بلکه میل درونی تمدنی میداند که همواره مستعد نوزایی (Renaissance) است. (مطهری، ۱۳۶۲، ص ۶۵)
تجمیع این حقایق تاریخی نشان میدهد که در چنین منظومه تمدنی کهنی، چه در گذشته و چه در دوران معاصر، نه تنها باید منتظر بازتولیدِ توانمندیهای نهادینه شده در ساختار فرهنگی این سرزمین بود که با فراهم شدن امکانات بالفعل، همواره قابل حصول است ـ بلکه اساساً طرح ادعاهای نابخردانهای چون «بازگشت به عصر حجر»، بیش از آنکه یک واقعیت سیاسی باشد، حکایت از خلأ عمیق دانش و فقدان فهم دقیق از مکانیسمهای بقای تمدنی ملتها دارد. تمدنی که با تکیه بر میراث اساطیری، خردِ دیوانی و پیوند با سنت ستبر اسلامی از میان بحرانهای سهمگین تاریخی قد برافراشته، نه یک واحدِ میرا، بلکه ارگانیسمی زنده است که ظرفیتهای نهفتهاش فراتر از تلاطمهای مقطعی، در متنِ ساختارِ فرهنگیاش حک شده است.